(شعر اول)

 

زیباترین زن سال

وقتی پابرهنه

برهنه

میان خوابهایت می‌دود

وقتی جنون گاوی درچشم‌هایش

روزبه‌روز گاوتر می‌شود

گرگ‌ترمی‌شود

وقتی شراب چندساله

رنگی به رویش نمانده است

مجسمه‌ی زیباترین زن سال را

می‌گذاریم کنار مجسمه‌ی بوعلی

آتش روشن می‌کنیم

نیشابور را دعوت می‌کنیم

شیراز را

طوس را

ویک پیاله نفت می زنیم:

به سلامتی گاوبازها

که پارچه‌های سرخ را به علامت استغفار بالا برده‌اند

به سلامتی تهران

که با سفارتخانه‌هایش پست عوارضی به خواب رفته است

پارچه‌ي سرخ را

از دست گاوبازها می‌گیریم

می‌اندازیم زیرپای زیباترین زن سال

همین که خواست برقصد

از زیر پایش می‌کشیم

 

*****

 

 

(شعر دوم)

چهرنفر زیر نور ماه می‌خندیند

یکی احمد شاملو بود

که معشوقه‌اش را

دوستان قدیمی‌اش دست می‌اندازند

یکی خدابیامرز دختر رز بود

بدون ترس از محتسب

و آن یکی عمو چارلی بود

که داشت روبه آسمان شکلک درمی آورد

 

*****

 

(شعر سوم )

 

اگر در کلمبیا هم به دنیا می‌آمدم

باز دلم برای تو تنگ می‌شد

به خاطر تو

عاشق دختران سیاه می‌شدم

که در مزارع  موز و نیشکر

کل می‌زنند

می‌رقصند

خداحافظی گرم مرا برسان :

به برف‌هایی که پشت زیبایی‌ات می‌بارند

به سنگ ریزه‌هایی که هر شب به پنجره‌ات می‌خورد

به کارگرانی که صبح علی‌الطلوع

در میدان امام پیر می‌شوند

به دختران کوهستان

بگو شرمنده‌ام

فرصت نشد بدون عینک ببینمشان

تا نامه‌ي بعدی

باید بگردم

جای تولدم را عوض کنم

ببینم کجای دنیا می‌شود

به خاطر یک بوسه زندگی کرد

زیست.