حرف بیحرفی
حرف بیحرفی:
این دومین ویژهی مکتوبهای خشتی است. ویژهای که در آن کمرنگترین صدا از آن منست و فریادها از آن دوستانام. البته جای خیلیها در آن سبز است. تو بگو! سلمان زند، مریم خاکیان، افشین رضاپور... تا جایی که توانستم به همهی دوستان دور و نزدیک، همهی نادوستان نزدیک و دور، باواسطه و بیواسطه خبر دادم و از همهشان مطلب خواستم. که آنچه مهیا شد این شد که بر پیشخوان ِ خشتیی ِ مکتوبها نهادم. البته نه همین، تمام آن اتفاق جانسوز ِ نوشتن در همدان است که گفتهاند همهدان را همهگان داناند و همهگان هم که در اینجا نیستند. اما بهگمان من، بخش قابل توجهی از فضای ادبی امروز همدان را، در اینجا میتوانید، ببینید و بخوانید.
قصد داشتم در این یادداشت پیرامون افسردگی و ادبیات چند سطری بنویسم و کمی هم ذکر مصیبت داشته باشم برای توقیف نویسار تا قطره اشکی چند، بهدامن بریزیم و ثواباش را به حساب کسانی بگذاریم که نویسار را نخواستند. اما از هر دو گذشتم که دیدم سخن میشود بلند.
سال سختی را پشت سر گذاشتیم اما ماندیم تا پرسش آن چشمهای متحیر خونآلود را در جان و قلبمان زنده نگهداریم اگر که جهان جوابی داشته باشد برایاش. این آتشی که برافروخته شده تنها راه سربلندی ماست. از آن با هم میگذریم. پس عید امسال سبزتر باشیم.
25/12/88
فریاد