دو شعر از ستاره انصاری
۱)
سرت را روی دامنام بگذار
مرد پیر فکرهای ناگهان!
دستی به موهایات میکشم و
میکشانمات به دیماه خودم،
روی برفهای آب انداختهی تنام
لیز بخوری،
تا حرفهای پشت سر
ودستی روی دامنام بنشانی
روی لکههایی که نمیروند.
۲)
از اعماق چهرهام برخاست
غباری از پریدن ناگهانی رنگی
حالا که در این روی خلوت
پرندهای پر زده
به لبام بیا و بگو
این کوچه تنگ است
حرفها را کوچکتر بزن
- حرفِ بی کلمه، بی جنس، بی ماده-
تابوت
فقط وزن را میداند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 21:41 توسط فریاد ناصری
|